ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

37

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

ادراك مىكند و مانند آن ، در مورد شامّه و لامسه حال به همين منوال است [ 1 ] . و شك نيست كه تخطئهء نفس نسبت به ادراكات حسّى و احكام آن دربارهء آنچه مطابق با واقع است مسبوق به علمى است كه مأخوذ از حس نيست . زيرا آن كه بر چيزى حكم مىكند در مرتبه اى برتر از آن چيز است و بنا بر اين علم وى كه اساس و ملاك حكم است نمىتواند از آن گرفته شده باشد . و آنچه اين مطلب را تأييد مىكند اين است كه نفس به ذات خود و به اينكه مدرك معقولات خود است علم و خود آگاهى دارد . و روشن است كه اين علم ( علم نفس به خود و ادراكات خود ) از ذات و جوهر نفس گرفته شده است نه از مبادى و منابع ديگر . 6 ) ما مشاهده مىكنيم كه افعال و آثار بدن و قواى آن به تدريج ضعيف و ناتوان مىشوند ، و حال آنكه نفس در ادراكات و صفات خود نيرومندتر و تواناتر مىشود ، چنان كه در سنّ كهولت چنين است ، يا به عكس كه در سنّ جوانى بدن و قواى جسمانى در افعال خود نيرومند و فعّال است لكن نفس و قواى ادراكى آن ضعيف است . پس اگر نفس ، جسم يا جسمانى بود بايد در ضعف و قوّت تابع بدن و امور بدنى باشد . و اگر گفته شود : علم و ادراك و ديگر صفات كمالى نفس با ضعف و اختلال بدن دچار ضعف و اختلال مىشود چنان كه در مورد پيران و بيماران مشاهده مىكنيم و اين امر با تجرّد نفس منافات دارد ، در پاسخ مىگوئيم : ضعف يا اختلال در ادراك و افعال متعلَّق به قواى جسمانى پديد مىآيد ، و امّا آنچه نفس به ذات و جوهر خود يا به واسطهء قواى جسمانى بعد از آنكه براى آن ملكه شد حاصل مىكند هر چند در بدن و قواى جسمانى ضعف و اختلال راه يابد ظهورش شديدتر و تأثير آن قويتر است . امّا مسألهء ديگر ، يعنى بقا و فناناپذيرى نفس يعد از مفارقت از بدن ، پس از اثبات تجرّد آن روشن است به اين دليل كه موجود مجرّد فساد و تباهى

--> [ 1 ] چنان كه لامسهء شخصى كه از جاى گرمى آمده آب نيم گرم را سرد و لامسهء شخصى كه از جاى سردى آمده همان آب را گرم احساس مىكند . م .